خواهران بیرون نیاین!

یه بیانیه ی درست هم میخوان بدن واسه عدم خشونت،میگن دست روی “برادرانشون” بلند نمیکنند: تبعیض جنسیتی در حد تیم ملّی! مملکته داریم!؟

(بیانیه از طرف یه گروه از افسران سپاهه به فرمانده سپاه)

We promise our people that we will not shoot nor beat our brothers who are seeking to express legitimate protest against the policies and conduct of their leader.

 

آینه‌ی دق

در ذات ایرانی، یه خصوصیتی هست که عمراً اگه حتی در طول ده بیست قرن‌ آینده هم حل بشه!  این که یک چیزی رو که خوب شروع کرده و به دلایل موجه هم مقبولیت حاصل کرده، بعد از یه مدت آنچنان توش گند میزنیم که بعد از اون مدت، اصلاً با نقطه‌ی شروعش قابل مقایسه نیست. یعنی اگر یکی، یه مدت سر و کارش با یه موضوع نیفته، مشکل بتونه بعد از گذشت یه مدت زمان معین، بشناستش. نمونه‌های روزمره این قضیه که فراوانند. اینترنت هر مملکت هم که آینه واقعیت یک جامعه است، از این قاعده مستثنی نیست. مثالهای این یکی هم به وفور در هر گوشه‌ی این خاک پهِن‌آور (به کسر ‘پ’ و  ‘ه’) یافت می‌شوند. کافی است سرتان را جایی بچرخانید که لایک در آن فراوان است…

معماری ناخوشی

برای من همیشه جای سوال بوده و هست که چرا طراحان پروژهای انبوه سازی که عمدتا در مراکز پرجمعیت شهری و یا مناطق کم برخوردار واقع شده , اصرار دارند بالکن طراحی کنند و چه زمانی می فهمند که طبقه متوسط رو به پایین ایران بعضی چیزها را نمی خواهد یا نمی تواند قبول کند .

بحث من نمای ساده انگارانه بیرونی یا فضای سبز نداشته این مجموعه ها نیست , من فعلن فقط با بالکن ها مشکل دارم . وقتی می بینم یکی با  آجر دیوار کرده , دومی با طلق مات  پوشانده , سومی پول بیشتری خرج کرده و با سکوریت دودی دفع خطر کرده یا آن یکی که شیشه مشجر را ترجیح داده , مابقی هم یا فرش کهنه ای حائل گذاشته اند یا با ملافه یا چادری گل دار خیال خودشان را راحت کردند , آنهایی هم که کاری نکرده اند به زعم ایشان حتما یک جای غیرتشان لنگ می زده .

برای منی که روزمره بنا به جبر از کنار این مجموعه ها رد می شوم , این تصاویر ناهمگون شبیه کلاژ زشتی شده که آدم فکر می کند یک مبتلا به مازوخیست از عمد طراحی کرده که آزارمان دهد . اگر آلن دوباتن زمانی که داشت کتاب « معماری خوشی» را می نوشت , فرصت می کرد سفری به ایران بیاید و این تصاویر را ببیند , حتم دارم بخش دومی با سرفصل «معماری ناخوشی» به کتابش اضافه می کرد تا به وضوح نشانمان دهد اینگونه مناظر چطور می تواند در تضاد با مناظر بخش اول , روحیه آدمی را بکشد .

شاید هنوز به میزان کافی بالغ نشدم که با مشاهده تصاویری از این دست , دوز روحیه بالا و پائین می رود .اینجا باید روحیه کارگر کشتارگاه را داشته باشی , بیرحم , که روزانه سلاخی کنی و به دیدن سلاخی کردن دیگران عادت کرده باشی . با این روحیه صحبت از معماری خوشی و ناخوشی هم مضحک و مسخره می شود .

هوا شدیداً ویروسی‌ست.

نفسم بالا نمی‌آید. 
ویندوزش رو دوباره نصب میکنم.

شاید منم رفتم آکسفورد، یه مدرکی گرفتم… د…

12872614101شاید منم رفتم آکسفورد، یه مدرکی گرفتم…

دیپلم ردی‌مو دادم، یه دکترا گرفتم.

بعدش میرم وزیر میشم، وزیر راه وزیر نفت…

گند میزنم به مملکت؛ به هرچی بود، به هرچی هست!!

…من دیگه اون آدم قبلی نیستم

(پراگماتیسم عشقی…کیوسک – آلبوم سه‌تقطیره)

ارائه شعور، نشاندهنده‌ی شخصیت شماست.

سوار تاکسی بودم…تاکسی که نبود، از این مسافرکشای شخصی. خیابون دولت رو داشتیم میرفتیم طرف سه راه شریعتی. یه قسمت آخر مسیر، اون مانع‌های بین دو تا لاین رو برداشته بودن حالا واسه چی‌شو نمیدونم. ترافیک دولت رو هم که که در جریان هستید؛ اگه قفل باشه، مسیری رو که پیاده ده دقیقه‎ست راحت تا 30 ذقیقه طول می‌کشه.اون روز هم از همون روزا…طرف هم اومد مثلاً زوذتر برسه ب سر خیابون، سر ماشین رو کج کرد انداخت تو لاین مخالف! حالا فکر کنین لاین مخالف به زور مسیر عبور یه ماشینه، این هم که اینجوری… گفتم الانه که مثل این فیلم خارجیها بزنیم به یه ماشین که از روبرو داره میاد! یعنی نمیدونم چی شد که یهو صدای خودم رو شنیدم که آقای محترم، لطف کن از مسیر خودت برو!

یارو هم که یه کم جا خورده بود، بعد از یکی دو ثانیه گفت خوب زودتر میرسیم، مواظبم!

تو دلم چارتا فحش آبدار بهش دادم که آخه مرتیکه، حالا ما هیچی، نمیگی اگه یه ماشین بیاد نه اون راه پیش داره، نه ما. اون وقت چه گهی میخوای بخوری! تو همون وضعیت هم منتظر بودم که مسافرهای صندلی عقب یه چیزی بگن و از در طرفداری از من دربیان، دیدم اگه از دیگ بخار بلند بشه از اینا نمیشه. دیگه هیچی نگفتم.

البته که هیچ کدوم از اون حالتهای بالا پیش نیومد، ولی نگاه اون همه آدمهایی که تو ماشینهاشون تو لاین راست نشسته بودن و در حال تماشای سبقت غیرمجاز ما بودن، روم سنگینی میکرد.ظة به خودم گفتم اگه هرکدوم از اینا بخوان مث این یارو مردک بی‎فیوز فکر کنن، اوضاع ترافیک پایتخت چقدر میتونه از این هم بدتر بشه… بعد فکر کردم که حرص نخورم، 98 درصد مردم این مملکت مثل همون راننده هستند. بی توجه به قوانین، و به شعور و حقوق دیگران. مسافرهای عقب هم نمونه‌ی خروار .

فکر کنید اگه شما تو موقعیت من بودید چکار میکردید؟ بیخیال  از کنارش میگذشتید یا به عمل و حرف راننده واکنش نشون میدادید؟

از مملکتی که نداریم

جلوی در و همسایه کلی پز اومدیم که یه پست وبلاگمون سرجمع بالای 600 تا لایک خورده؛ یک هفته بعدش میبینیم که تو بهترین وبلاگ سال مملکت، بدون پس و پیش کپی پیستش کرده‌ن! اونوقت یکی پا شده اومده ازم میپرسه احیاناً این پست رو از جایی برنداشتی؟!

مهران مدیری فکر کرده با “قهوه تلخ” میتونه فرهنگ کپی‎رایت رو بین مردم جا بندازه. از همینجا اعلام میکنم که ایشون با قهوه موکاچینو با عسل و مربا هم نمیتونه هیچ‎چیزی رو جا بندازه! صدسال دیگه هم مملکت همین وضعیه که هست.

پ.س:

  • تازه خودم نویسنده‎ی اون پست نبودم که انقدر لجم گرفته!
  • نه جان من خیال کردین مملکت با حرف زدن درست میشه؟! برین خودتون رو درست کنین بابا!

چوب ایرانی لای چرخ آدم‌هایی که چیزی برای از دست دادن دارند.

وقتی نگاه میکنی به این جوّی که علیه تیم ملی راه افتاده، حتی با درنظر گرفتن رفتاری که افشین قطبی در مدت یکسال اخیر در پیش گرفته و حمایت خیلی از مردم را به خاطرش از دست داده، باز هم طبیعی نیست. مشکلات تیم ملی فوتبال ایران فقط به دوره یکساله‌ی اخیر برنمیگردد و سالهاست که یقه‌های مربی‌های تیم بزرگسالان را چسبیده و ول نمیکند. اما احساس من اینست که به دلیل اینکه قطبی نخواسته با رسانه‌ها و با مربیان دیگر ، به روش “دهن به دهن”برخورد کند و از ادبیات خاص خودش را در مواجهه با توهین‌ها و حالا، کارشکنی‌ها استفاده میکند، برخی میخواهند سر به تنش نباشد و در این راه، حتی علناً از باخت تیم ملی ابراز خوشحالی میکنند. خیلی‎ها هم به روش سنتی ایرانی، سری به ظاهر از افسوس از وضعیت اسف‌بار تیم ملی و مربی سطح پایینش تکان میدهند  و میگویند که دلشان برای فوتبال و تیم ملی ایران میسوزد! دوستان زیادی هم از میان جنبش سبز به دلیل رفتار سیاسی نامتعارف و غیرقابل‌پیش‌بینی قطبی، برای کوبیدن او و تیم ملی‌اش استفاده میکنند و از هر باخت تیم، بهانه‌ای میسازند برای رسیدن به این هدف، که این آدم، از جناح مقابل است و در نتیجه، بیش از این انتظاری از او نیست. مثلاً با وجود دو برد خوب در برابر تیم‌های ملی چین و کره‌ی جنوبی، همچنان به جان تیم ملی قطبی غر میزنند و مثلا میگویند:

تو همين بازي هم اگه بازيكن كره اون اشتباه مسخره رو نميكرد و يا كره هم ميتونست از يكي دو تا از موقعيت هاش درست استفاده كنه بازي رو باخته بوديم …
تو جام ملت هاي آسيا هم مرحله يك چهارم نهايي ميخوريم با كره جنوبي يا استراليا و حذف ميشيم

یا

تیم نونهالان کره جنوبی بود یا مدارسش ؟

یا

کره تو بازی های جام ملتها با همه اصلیهاش بازی نمیکنه این بازی هم 100% باختش براشون مهم نیست و به آرنجشونه!!

(یکی دو سه نفر از کاربران محترم بالاترین)

واقعیت اینست که در زمان هر مربی، موافقان و مخالفانی هستند که بدون استفاده از منطق در نظراتشان، به حمایت یا انتقاد از مربی مذکور میپردازند و البته بعد از اینکه واقعیت را متناسب با دیدگاهشان ندیدند، نه تنها به اشتباهشان اعتراف نمیکنند، بلکه سعی میکنند با عذر و بهانه‌های غیرموجه‌تر، بر درستی نظرشان پافشاری کنند. این طرز رفتار را البته میشود در تمام سطوح اجتماع و در بیشتر مشاغل دولتی و غیردولتی هم دید. بنابراین، چیزی نیست که بشود به آدم‌ها و طرفداران ورزشی محدودش کرد.

بهتر نیست این  مشکلات را فقط به گردن فرد یا افراد  نیندازیم، یا حداقل سعی کنیم از اشتباه آن فرد، یک فاجعه تعریف نکنیم. نمونه‌اش این میشود که مدیرعامل وقت استیل‌آذین می‌آید و توی بوق میکند که فلان بازیکن روزه‌خواری کرده و بعد همه صدایشان در می‌آید که در اسلام ریختن آبروی مسلمان به خاطر عملش، بدتر از خود عمل است. یکی نیست بپرسد چرا همه پای اسلام و دین را وسط میکشند وقتی با یک دو دو تا چهارتا و با داشتن کمی اخلاق، میشود به خوب یا بد بودن نفس یک عمل رسید؟

بیایید منصف باشیم، به افراد اجازه‌ی نفس کشیدن بدهیم و  اجازه‌ی کار کردن را… آدم‌ها را بر اساس اشتباهاتشان نقد و تحلیل میکنند، اما به اسم انتقاد، چوب لای چرخشان نمیگذارند یا برایشان حرف درست نمیکنند تا کله‌پا بشوند. در طول تاریخ مثلاً پرافتخارمان، به اندازه‌ی کافی نخبه‌کشی کرده‌ایم. حالا یک نفر که نخبه هم نیست را به دلیل اینکه به جایی رسیده که شاید دیگرانی هستند که لیاقت بیشتری از او دارند را له نکنیم. یادمان باشد که خیلی از ما در آرزوی رسیدن به پست و مقام‌هایی هستیم که ممکن است از نظر دیگران لایق آن نباشیم. اما بدون شک، دوست نداریم با رفتاری مشابه از طرف دیگران، از پست‌مان سقوط کنیم… آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران هم مپسند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.