معماری ناخوشی

برای من همیشه جای سوال بوده و هست که چرا طراحان پروژهای انبوه سازی که عمدتا در مراکز پرجمعیت شهری و یا مناطق کم برخوردار واقع شده , اصرار دارند بالکن طراحی کنند و چه زمانی می فهمند که طبقه متوسط رو به پایین ایران بعضی چیزها را نمی خواهد یا نمی تواند قبول کند .

بحث من نمای ساده انگارانه بیرونی یا فضای سبز نداشته این مجموعه ها نیست , من فعلن فقط با بالکن ها مشکل دارم . وقتی می بینم یکی با  آجر دیوار کرده , دومی با طلق مات  پوشانده , سومی پول بیشتری خرج کرده و با سکوریت دودی دفع خطر کرده یا آن یکی که شیشه مشجر را ترجیح داده , مابقی هم یا فرش کهنه ای حائل گذاشته اند یا با ملافه یا چادری گل دار خیال خودشان را راحت کردند , آنهایی هم که کاری نکرده اند به زعم ایشان حتما یک جای غیرتشان لنگ می زده .

برای منی که روزمره بنا به جبر از کنار این مجموعه ها رد می شوم , این تصاویر ناهمگون شبیه کلاژ زشتی شده که آدم فکر می کند یک مبتلا به مازوخیست از عمد طراحی کرده که آزارمان دهد . اگر آلن دوباتن زمانی که داشت کتاب « معماری خوشی» را می نوشت , فرصت می کرد سفری به ایران بیاید و این تصاویر را ببیند , حتم دارم بخش دومی با سرفصل «معماری ناخوشی» به کتابش اضافه می کرد تا به وضوح نشانمان دهد اینگونه مناظر چطور می تواند در تضاد با مناظر بخش اول , روحیه آدمی را بکشد .

شاید هنوز به میزان کافی بالغ نشدم که با مشاهده تصاویری از این دست , دوز روحیه بالا و پائین می رود .اینجا باید روحیه کارگر کشتارگاه را داشته باشی , بیرحم , که روزانه سلاخی کنی و به دیدن سلاخی کردن دیگران عادت کرده باشی . با این روحیه صحبت از معماری خوشی و ناخوشی هم مضحک و مسخره می شود .

گفتم گفت

  • گفت حال و حوصله‌ی تموم کردن پایان‌نامه رو ندارم
  • گفتم یه کاری بکن… یه تنوعی به خودت بده. (راهنمایی از نوع مفید)
  • گفت: وقت ندارم باید تا هفته‌ی دیگه یه چیزی تحویل استاد بدم… ولی بذار یه چندتا عکس دارم آپلود کنم رو فیس‌بوک یه کم حال و روزم عوض بشه.

با احترام به اصل دموکراسی در حق انتخاب، باید بگم این بی‌ربط‌ترین روشی بود که می‌شد برای این مدل دادن تنوع انتخاب کرد!

  • بعد گفت وقتی میخواد عکس رو فیس‌بوک آپلود کنه، اولین حسی که به سراغش میاد، حس کتک زدن طراح آپلودره! این قسمتش  گندش رو درآورده.

البته دقیقاً این چیزی نبود که گفت، ولی خوب به هرحال هرچیزی رو نمیشه هرجایی به زبون آورد.

  • گفتم الان که بهتر شده با این پلاگین جدیدش. مگه نصبش نکردی؟
  • گفت پلاگین جدید؟ نه. کی؟ کجا؟! من می‌خوام!

لینکش رو پیدا نکردم. سرچ که کردم دیدم نوشته اگه بخواین عکس آپلود کنید، خود فیس‌بوک بهتون میگه که این رو نصب کنید. ولی ظاهراً به دلیل فیلترینگ یا هر دلیل دیگه‌ای نگفته بود. بنابراین فایلش رو پیدا کردم تا براش بفرستم. ترانسفر یاهو که به سلامتی هیچ‌وقت کار نمیکنه.

  • گفتم جی‌میل که فایل exe رو ضمیمه نمی‌کنه، بذار با یاهو بفرستم.
  • گفت پسوندش رو عوض کن، میفرسته.

خیلی به این موضوع مطمئن نبودم. حداقل جی‌میل باهوش‌تر از این حرفهاست که بخواد فایل‌ها رو از روی پسوندشون شناسایی کنه. ضمن اینکه فکر کنم قبلاً امتحان کرده بودم. بنابراین رفتم که با یاهو بفرستم.

ولی پسوود جدیدی که برای یاهو گذاشته بودم رو یادم نبود. بنابراین یکی دو دقیقه‌ای طول کشید تا پسووردش رو عوض کردم و به ایمیلم لاگین کردم. فایل رو ضمیمه کردم و فرستادم به میل یاهوش.

  • گفت حالا تاندربردم قفل کرد!

اول فکر کردم داره راجع به مرورگرش صحبت می‌کنه،‌ اما بلافاصله متوجه شدم که داره راجع به نرم‌افزار دریافت ایمیل‌هاش صحبت می‌کنه.

  • گفت الان میرم مستقیم از تو میل چک میکنم. ولی بعد از پنج‌دقیقه و نیم، پی‌ام داد که میل یاهوم باز نمیشه؛ گفت بفرست به جی‌میلم! اما به فاصله سی‌ثانیه بعدش گفت نمیخواد، یاهوم باز شد!

فایل رو بالاخره دانلود کرد و نصبش کرد.

  • پرسید حالا این رو کدوم مرورگر نصب می‌شه؟
  • گفتم مطمئن نیستم، ولی فکر می‌کنم فایرفاکس باشه، حداقل برای من که رو فایرفاکس کار میکنه.
  • آهی کشید (البته اسمایلی آه رو کشید!) و گفت ای بابا… من رو فایرفاکسم فیلترشکن نصب نکردم!
  • …..
  • تا جایی که یادم میاد،‌ آخرین بار گفت “هورا درست شد!” و البته من هیچ‌وقت نگفتم که لینک دانلود مستقیم فایل پلاگین رو از رو سایت فیس‌بوک داشتم و خبر نداشتم!

من به گزینه دو رای میدادم اگر…

دیشب تو صدای آ.مریکا از الک کارتیو، کارگردان موزیک‌ویدیوهای ایرانی رو به برنامه دعوت کرده بود و در مورد کلیپ‌های ایرانی حرف می‌زد. یه نظرسنجی هم گذاشته‌ بود بین سه تا از کارهای این کارگردان و پرسیده بود که کدومشون از بقیه بهتره. (هنا از کامرون کارتیو – آبی گوگوش و تقدیر از شادمهر). دو مورد بود که تو این برنامه مطرح شد که به نظرم رسید جای بحث داره.

مورد اول از نظرم افتاد!
مورد دوم: دو سه نفری زنگ زدند و گلایه کردند که چرا شب شهادت امام فکر می‌کنم نهم، یه برنامه مربوط به موسیقی رو پخش می‌کنین! یکی‌شون گفت اگر این نظرسنجی رو فردا می‌ذاشتین من به گزینه دو رای می‌دادم! اونموقع، دوست داشتم سرم رو بکوبم به دیوار! انگار قرار نیست نسل این آدمهای  «بی‎مغز»  که  این حرفای بی‌سروته رو می‌زنن و بابتش، ذره‌ای فکر نمی‌کنند، از میان برداشته بشه!
ALEC

باز خوبه یکی آخر برنامه زنگ زد و پرسید اینایی که این حرفا رو می‌زنن چرا خودشون نگاه می‌کنن! «یه کم دلم آروم شد..! (مثل بچه‌هاییکه از حرف یکی عقده‌ای شده باشن و حالا خنک شده باشن! خوب بعضی وقتا لازم میشه آدم بچه بشه!)
منظورم اینه که چرا یه عده هستند که – تعدادشون هم کم نیست و – فقط دیدگاه‌های خودشون رو درنظر می‌گیرن و البته با توجیه «مسلمون بودن مردم ایران» افکار پوسیده‌شون رو به دیگران عمومیت می‌دن؟ یعنی  سران حکومتی انقدر تو سیاست‌هاشون موفق بود‌ه‌ن که تونسته‌ن جامعه رو متاثر از طرز تفکر خودشون بکنن؟
یاد خبری می‌افتم که تو یه برنامه‌، قراره ده‌هزار سایت و وبلاگ توسط بسیجی‌ها تو اینترنت راه‌اندازی بشه تا ارزش‌های اسلامی رو تو فضای مجازی هم بتونه حاکم کنه. (تازه گفته میشه که این اولشه!) فکر که میکنم، می‌بینم با این وضعیت، هیچ بعید نیست که این برنامه به سادگی پیاده بشه و ارزش‌های مذکور، خانمان اینترنت رو به باد دهد!  بعد ترجیح می‌دم که فکر نکنم!
….همچین یه نموره نگران شدم!!

پ.س: از همین الانش حدس می‌زنم که کلی از دوستان محترم فشار، از خجالتمون دربیان! واسه همین اعلام می‌کنم که هیچ جوابی برای اون دسته از کامنت‌های مخالف ندارم! اصلاً نوک انگشتم درد می‌کنه نمیتونم بعضی از کامنت‌ها رو جواب بدم!! گفته باشم!!
پ.س (محض روشن‎نمایی‌گری) : از اونجایی که کلاً سیاسی نمی‌نویسم، این بحث هم سیاسی نیست و برچسب سیاست نمی‌زنم بهش. بنابراین اونایی که دوست دارن انگ سیاسی بودن بزنن به این وبلاگ، می‌تونن به دوست‌داشتن خودشون ادامه بدن!

توهم‌نامه را از فید دنبال کنید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.